محمد اشرف علوى عاملى

748

علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى )

وقت ديگر . و دلالت مىكند « 1 » بر بدى و كندى فهم اين قوم اين معنى كه ماهيّت واجب در اين صورت قطع نظر از اين وقتين قابل وجود و عدم هر دو هست ، نظر به اصل ماهيّت او كرده ، و ممكن نيست مگر اين معنى ؛ پس واجب ممكن شد « 2 » . بدان اين را كه اين دليل همچنين كه دلالت مىكند بر وجوب بقا ، دلالت مىكند بر انتفاء معنيى كه ابو الحسين « 3 » اشعرى اثبات نموده ، از جهت آن كه وجوب وجود اقتضاى استغناى از غير مىكند ، پس اگر باقى باشد به بقاى مذكوره هرآينه محتاج خواهد بود به آن بقا ، پس ممكن خواهد بود و وجود او زايد از ذات او خواهد [ بود ] ، و اين خلاف فرض است . مسألهء ثامنه در اين است كه خداى تعالى واحد است قال : : [ ب - 220 ] و الشّريك . « 4 » اين عطف به « زائد » است يعنى وجوب وجود دلالت مىكند بر نفى زايد از واحد و نفى شريك ، و نفى شريك مستلزم نفى مثل است ، چون شريك اعمّ از مثل است . بدان اين را كه اكثر عقلا رفته‌اند و اتفاق نموده‌اند بر اين كه خداى - تعالى - واحد است ، و دليل بر اين عقل است و نقل است . امّا عقل : پس مذكور شد كه وجود حق تعالى واجب است ، و اين

--> ( 1 ) . م : - مىكند ( 2 ) . م : + شد ( 3 ) . كذا / صحيح : ابو الحسن ( 4 ) . كشف المراد / 291